دانش و دارايي، هر عيبي را مي پوشانند و تنگدستي و ناداني، هرگونه عيبي را آشکار مي سازند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----1343---
بازديد امروز: ----1-----
بازديد ديروز: ----4-----
جستجو:
مليکا
 
 
  • درباره من
    مليکا
    مليکا[3]
    يک دختر مسلمان ايراني که هم به اسلام افتخار مي کنه و هم به ايران
  • پيوندهاي روزانه

  • لينک دوستان من
  • لوکوي دوستان من
  • نظر سنجي

  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
  • + نوشتن يا ننوشتن...مسأله اين است!
    نويسنده: مليکا يکشنبه 28/5/1386 ساعت 6:52 صبح

     


    گفت: ببين!
    اصولاً خانمها احساسي تر هستند. يعني عقلانيتشون گاهي دستخوش حالتهاي احساسيشون ميشه. گاهي زود با کسي دختر خاله ميشن. بعدش هم نميتونن همه چيز رو بسنجند. خيلي زود تو گرداب احساسات غرق ميشن.


    گفتم:‌ شايد اين درست باشه. ولي وقتي يه جا مثل نت يه پيشفرض واسه خودشون قرار بدن، احتمال خراب شدنشون خيلي پايين مياد. اون هم اينه که تا مطمئن نشدن طرفشون کلک نميزنه بهش اعتماد نکنن. يعني اصل اينه که طرف مقابلشون يه آدم فريبکاره. حتي اگه با ظاهري پاک و متديّن ظاهر بشه. اگه ثابت شد که پاکه اون وقت قبولش کنند.


    گفت: اين که گفتي، يکصد و هشتاد درجه با واقعيت فاصله داره. من خودم سراغ دارم دخترهايي رو که تو همون چت اوّل شماره تلفنشونو بهم دادن بدون اينکه شناخت کاملي از من داشته باشن. تازه بعضيهاشون هم خودشون دادن. من نخواسته بودم.


    گفتم: اشتباه بعضيها رو که نميشه گردن همه انداخت. تازه همين رو هم ميشه فرهنگ سازي کرد. يه بنر اينترنتي بزرگ بسازيم روش بنويسيم:« خانمها تا مطمئن نشدن  به کسي اعتماد نکنند!»اين رو هم ضميمه ش کنيم که طرف مقابلتون اگه ادّعا کنه خانمه خطرناکتره. چون ممکنه واقعاً خانم نباشه. يا از اعتماد شما سوء استفاده بيشتري بکنه.  


    گفت: خب شما تا کي بايد منتظر بمونيد تا همة خانمها اينو ببين و بهش عمل کنند؟! تازه نميدوني که صدي چند تاشون اين شعار رو قبول دارند؟


    گفتم: داداش من! فرهنگ سازي يعني همين ديگه. طرف يه شعار رو ميبينه. اوّل ممکنه يا بهش توجه نداشته باشه يا اصلا قبولش نداشته باشه. اون قدر ميگيم تا بهش فکر کنه. خوبيها و بديهاي اون شعار رو هم خوب واسش بيان ميکنيم. اگه خوب بود خودش قبول ميکنه. آخه مردم که لجباز به دنيا نيومدن؟


    گفت:‌ ببين! شما اوّل بايد آمار بگيري ببيني چند تا از خانمها اين شعار رو قبول دارن؟


    گفتم: باشه. اين هم بخاطر شما. البته اين شعار رو نبايد فقط خانمها قبول داشته باشند. از بين آقايون هم موافق نياز داريم که براي فرهنگ سازي کمکمون کنند. پس اين کار رو ميکنيم و از همين الان يه نظر سنجي کنار وبلاگمون ميگذاريم. البته بايد اوْلش خوب اطلاع رساني بشه.


    گفت: آخرش ميخواي حرف خودتو بقبولوني. ولي تا اينجاشو موافقم. البته يه نکته مونده که خيلي کليديه. اون هم اينکه اطمينان خانمها هم اغلب از روي احساساته. يعني زود مطمئن ميشن. خيلي احتياط نميکنند. حتي اگه بخواهند احتياط کنند هم باز زود تأثير ميگيرن.


    گفتم: اين ديگه از اون حرفهاست. اگه اين جور باشه خانمها اصلا نبايد پاشونو از خونه بيرون بذارن.


    گفت:‌نه ديگه اين قدر. ولي پاشونو نبايد تو محيطهاي خطرناک و شبهه ناک بگذارن. چه حقيقي چه مجازي.


    گفتم: اين طبق نظر شهيد مطهّري (ره) که يه اسلام شناسه، تقواي ضعفه. نه تقواي قوّت. من هم دنبال تقواي ضعف نيستم. بايد وارد ميدان شد و محيط را تغيير داد. نهضت امام حسين ( عليه السلام) هنوز ادامه داره.


    «کلّ يوم عاشوراء    کلّ أرض کربلاء»


     ايشون هم که فقط واسه مردها نيومدن. زنها هم توي نهضت هستند.


    گفت: قبول. ولي باز احتياط بيشتري کن.


    گفتم:‌اون که به چشم. حالا بذار ببينم نظرسنجي به جايي ميرسه يا نه؟


    ادامه داره...


     


        نظرات ديگران ( )

  • + بنويسم يا ننويسم؟ شما چي ميگين؟
    نويسنده: مليکا پنجشنبه 11/5/1386 ساعت 10:4 عصر


    گفت وبلاگ ننويس.
     گفتم چرا؟
    گفت اينترنت خطرناکه!
    گفتم: پس چرا خودت مي نويسي؟
    گفت: آخه من پسرم! اينترنت واسه دخترها خيلي خطر داره!
    گفتم: چطور؟! مگه واسه پسرها نداره؟
    گفت:‌ چرا. ولي واسه دخترها خطرناک تره. زود گول ميخورن.آخه دخترها احساسي ترن. مگه نشنيدي چقدر دختر از راه اينترنت بد بخت شدند. يا مثلاً اين ازدواجهاي اينترنتي رو نشنيدي؟ همة دخترهاي بدبخت شدة نت، دخترهاي پاک و معصومي مثل تو بودند. اوّلش که بد نبودند. به اين راهها کشيده شدند.
    گفتم: آخه من فرق دارم.
    گفت: چه فرقي؟!
    گفتم: مثل تو فکر نمي کنم!
    گفت:‌يعني چه؟ اين که گفتي چه ربطي به موضوع داشت؟!
    گفتم: ببين! تو منفعل فکر مي کني. ولي من فعّال.
    گفت:‌باز نفهميدم.
    گفتم:‌ ببين. تو فقط حرف از تأثير پذيري از اينترنت مي زني. ولي من حرف از تأثير گذاري. فکر مي کني محيط اينترنت رو کي بد کرده؟ غولهاي دريايي يا آدمهاي مرّيخي؟ نه داداش من! آدمهاي يه سر و دو پايي مثل من و تو. البته با امکانات بيشتر و سرمايه هاي بيشتر.
    گفت: آخه من و تو که تو اين محيط بيشتر از يه قطره در مقابل دريا نيستيم.
    گفتم: منظورت کدوم درياست؟
    گفت: درياي غول پيکر فرهنگ بي فرهنگي غرب. با ابررسانه هايي که در اختيار داره. اون مثل يه ماري مي مونه که من و تو را هم تو چنپرة قدرتش نگه داشته.
    گفتم: يه چيز رو فراموش کردي.
    گفت:‌چي رو؟
    گفتم: خدا رو. مگه نشنيدي که يوسف جوون توي زندون چون خدا رو فراموش کرد، هفت سال بيشتر زنداني شد؟ خب ما هم تو زندان فرهنگ غرب، نبايد يوسف خطاکار باشيم. قرآن که واسه خوابوندن بچّه ها قصه نميگه. اينا رو گفته که من و شما استفاده کنيم. من و تو اگه با خدا همراه شديم، غول رسانه اي غرب ميشه يه نقطه وسط يه اقيانوس بيکران. قبول داري يا نه؟
    گفت: قبول. ولي هنوز يه چيز مونده.
    گفتم :‌چي؟
    گفت: ببين. من که گفتم. تو دختري. زود تأثير مي گيري. تو اينترنت آدمهاي پست زيادند که ميخوان تو رو بقاپن. خداي نکرده به دامشون ميفتي.
    گفتم: يعني تو که پسري ممکن نيست به دامشون بيفتي؟
    گفت:‌ چرا. ولي کمتر.
    گفتم:‌يعني چي کمتر؟
    گفت:....
    ادامه دارد...
    راستي نظر يادت نره!


    اين را هم بخوانيد


        نظرات ديگران ( )

  • + به نام آنکه جان را خرد آموخت
    نويسنده: مليکا شنبه 6/5/1386 ساعت 1:16 صبح

    سلام


    اين اولين پست منه


    ممنون از اون دوستي که منو به باغ وبلاگ نويسي دعوت کرد


    خوشحالم که شب ولادت اميرالمؤمنين شروع کردم


    از ايشون کمک مي گيرم و به ايشون و فاطمه زهرا سيده ي زنان عالم توسل پيدا ميکنم


    و از خدا ميخوام هر چي خيره از دلم به صفحه ي نت بياد


    دوست دارم تو اين دنياي مجازي، حقيقتهايي که تو دلم مونده رو بگم


    نمي دونم چند يار موافق و رفيق شفيق پيدا مي کنم


     


    نوري در تاريکي


    ولي مهم اينه که اينجا مثل دنياي حقيقي نيست که مجبور به مجاز گويي بشم


    خوشحالم که ميشه حقيقت رو گفت؛ بي هيچ ترسي.


    بايد بگم


    و ميگم


    اگه خدا بخواد


    ...


     از شما دوست عزيز هم کمک ميخوام


    چون از قديم گفتند:


    اول رفيق بعدا طريق


    طي اين مرحله بي همرهي خضر مکن


    يا علي


    يا زهرا


        نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [28/5/1386- 6:52 ص] نوشتن يا ننوشتن...مسأله اين است!
    [11/5/1386- 10:4 ع] بنويسم يا ننويسم؟ شما چي ميگين؟
    [6/5/1386- 1:16 ص] به نام آنکه جان را خرد آموخت